قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4249
تاريخ الفي ( فارسى )
طرفين در حضور و مشافهه بار ديگر مبانى عهد به سوگندان مغلظّه محكم گرديده خاطرها آرام گرفت و جميع اين وقايع از سنهء ششصد و نود و چهار بود . ( و از جمله وقايع اين سال آنكه ) « 1 » ايلچى [ اى ] از آذربايجان از نزد بايدو آمده عرضداشت نمود به اين مضمون كه « تمامت آقاواينى و امرا متفق شدهاند كه مملكت موروثى شاهزادهء عالميان را از گيخاتو انتزاع نموده حق را به مركز قرار دهند . استدعاى تمامى الوس آن است كه شاهزاده از خراسان عنان عزيمت به اين صوب منعطف دارد و تخت خانى را به جلوس مزين فرمايد . » ايلچيان را سيور غاميشى فرموده در آن وقت كه عزيمت آذربايجان مصمّم شد و كوچ كرده جميع مهمات رعيت و لشكرى را به رأى رزين و فكر دوربين امير شجاع امير نوروز مفوّض شد و كوچ بر كوچ تا طهران آمده خبر قتل گيخاتو و هوس سلطنت بايد و بلكه جلوس او محقّق شد و مجلس كنكاش منعقد گرديد . در آن مجلس امير نوروز تعهد دفع بايدو كه فى الواقع ازو مىآمد ، نمود . اگرچه كار عظيم بود به عرض رسانيد كه « از بنده تقصيرات به وقوع آمد ، اكنون نيّت آن است كه تلافى بر وجه احسن نموده ، شاهزادهء جهان را بر سرير سلطنت و جهاندارى بنشانم ، مشروط به آنكه چون خداى تعالى توفيق فتح عنايت كند شاهزادهء عالميان سالك طريق اسلام گردد . » غازان خان زبان به قبول اين شرط گشوده رايت نهضت به جانب خراسان برافراشت و به استصواب [ 375 ب ] نوروز بيگ ، ايلچيان سخندان نزد بايدو فرستاده پيغام كرد كه « تا غايت رسم نبود كه امراى قراچو متعرض اروق « 2 » چنگيز خان شوند . توقّع چنان است كه جمعى را كه كفران نعمت نموده و به قتل گيخاتو جسارت كردهاند به حضور آورند كه هركس به سزاى عمل خود رسد . » نبخشود هرگز خداوند هُش * بر آن بنده كو شُد خداوندكُش و آن ايلچيان به پايهء سرير بايدو رسيده به عرض رسانيدند . جواب چنان يافتند كه « تمامت آقا واينى و نوينان بر سلطنت ما متفق شده به حكم ما گيخاتو را كشتند . اكنون غازان خان را خامى گذاشتن خراسان مناسب نيست ، و معاودت ضرور . » و چون ايشان نه بر وفق مدعا جواب آوردند ، بر آشفتن غازان خان را ، تحريكات و تعهدات موجب زيادتى شده از راه هشترود به جانب بايدو خان روانه شد . اما از كثرت دشمن
--> ( 1 ) . مطلب بين ( ) از اضافات « ق » است . ( 2 ) . متن : موكل .